|  خانه  |  تماس با ما |

روانشناسی عرفانی
علم روان

 
   


آتش عشق است کاندر نی فتاد جوشش عشق است کاندرنی فتاد
مولانا جلال الدّین رومی

عرفان طریق عشق است و روانشناسی عرفانی نیز روانشناسی عشق است. حضرت پیر، نادر عنقا، پیر طریقت اویسی شاه مقصودی اینگونه تعلیم میدهند که: " عشق حقیقی در بطن روح است نه در جسم مادّی". "عشق و روح در حقیقت واحدی است یگانه؛ فکر و جسم نموداری است ثانوی". تأکید روانشناسی غرب بر"فکر" و رفتارهای ناشی از جسم است. روانشناسی عرفانی تمرکز خود را بر لطیف ترین لایه ها و مقام روحانی حیات قرار میدهد. نقطه اوج مقام عشق هنگامی است که نفس وابستگیهای دنیوی را کاملاً رها نموده و در معشوق الهی فنا شود.

پروفسور شاه مقصود صادق عنقا، عشق را در سه مقام تعریف نموده اند. جسمانی، روحانی و خدائی. عشقهای جسمانی همان جاذبه های جنسی و علاقه های ظاهری میان انسانها است. نمونه های آن وابستگی های مختلف انسانها به مادیات در زندگانی روزمرّه میباشد. مسئله کروموزوم و چسبیدن آنها بیکدیگر هم یکی از نمودارهای آن است. حضرت میر قطب الدّین در کتاب از جنین تا جنان مینویسند: ...اکثر مادیون چون از جان عشق دور مانده اند غریزه جنسی را که نازل مرتبه و غلاف ناسوتی و باصطلاح رسوب جوهر محبّت انسان است عشق خوانده و طغیان هوسهای نفسانی را که از بیماریهای روانی و همدوش جنون جوانی است بجای عشق نشانده و از این آتش پرتابش جزدود ندیده و بکیفیّات ملکوتی عشق نرسیده و ندانسته اند که در عالم وجود اگر جاذبه عشق نبود ذرّه ای بوجود نمی آمد.

علاقه میان شاگرد و معلّم و مرشد و مرید از جمله عشقهای روحانی و ملکوتی است. در انجیل یوحنّا، فصل 14، حضرت عیسی مسیح میفرماید: "هرکه مرا دوست داشته باشد، کلام مرا حفظ خواهد کرد و پدرمن او را دوست خواهد داشت. با هم به سوی او خواهیم آمد و خانه مشترک خود را با او خواهیم ساخت. بالاتراز این مراحل رابطه هایی است که روح قدسی انبیاء با وجود لایتناهی وهستی مطلق وخداوند داشته اند.

نمودارهای سطحی اصل حقیقی "عشق" مانند حجابی مراحل عالی و روحانی آنرا مخفی کرده است. حجاب عشقهای جسمانی و مادّی باید برداشته شود تا مراحل ملکوتی آن آشکار شود. ولی باید ابتدا عشق را در مراحل جسمانی تجربه نمود تا بتوان به مقام عشقهای روحانی و ملکوتی عروج نمود. پروفسور شاه مقصود صادق عنقا میفرمایند که آثارعشق در مناطق قابل تحقیق با یک نظم عالی حیاتی همراه است.

نهایتاً هدف فنای در اصل عشق و فنای در معشوق است. دستیابی به این مقام، مستلزم شناسائی و معرفت به حقیقت وجود است. چگونه میتوان چیزی را که ناشناخته است دوست داشت؟ برای سالکانی که تسلیم و سرسپرده نیروی عشق روحانی هستند، یعنی آنانی که فانی درعشق هستند، بهشت موعود را در عمق باطن خود پیدا میکنند. برای عاشق خواست معشوق عین خواست اوست. دیگر خودی باقی نیست و تنها حضور معشوق در وجود بسیط و لایتناهی هست. جلوه های بیشمار عالم مادّی که انسان را از معشوق غافل مینماید، باید از هم گسیخته شوند. کلمات ، توانایی توصیف عظمت و جلال و عمق مقام عشق الهی را ندارند. تجربه ما از عشق در مقامهای سطحی و مادّی آن تنها گوشه ای از زیبایی و فرّو شکوه واقعی آنرا آشکار میکند.

 

 
 



|  برگشت به بالا  |  خانه  |

مؤسسه روانشناسی عرفانی 2008 تمام حقوق محفوظ میباشد